أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

312

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

او باشد ؟ من همهء آن تصاوير را از نظر گذرانده ديدم كه يك هيكل نورانى صورت حضرت رسول و در نزد او صورتى شبيه ابوبكر و در نزد او هم شكلى شبيه عمر بن الخطاب است . گفتم : اينك اين صورت حضرت محمد اين يكى پسر عمم ابى قحافه و اين ديگر عموزاده‌ام عمر بن الخطاب است . بناء عليه رئيس اساقفهء مذكور آغاز كلام نموده گفت : شهادت مىدهم اين شخص كه در بلدهء شما ظاهر شده و دعوى نبوّت مىكند پيغمبر مبعوث به حق و اين دو شخص نيز خليفهء او مىباشند . حكايت هشام بن العاص كه در خلافت ابوبكر به نزد امپرطور شرق به سمت ايلچيگرى مأمور شده بود صورت مأموريت خود را نقل نموده و يك قصّهء عبرت آميزى نيز روايت كرده است . هشام گويد كه من با يك نفر ديگر از جانب خليفه اوّل مأمور شده بودم كه هرقليوس را به دين مبين اسلام دعوت كنم . وقتى كه به مركز سلطنت هرقليوس رسيديم ما را به يك عمارت بسيار مزيّن منزل دادند ، پس از سه روز هرقليوس ما را احضار نموده و مراسم خوش‌آمدى بجاى آورد و در حين مكالمه امر نمود كه يك صندوق بسيار بزرگ مذهّبى آوردند اين صندوقچه محلهاى بسيار جعبه مانند داشت يكى از آن چشمه‌ها را باز رده لوحهء احمر اللّونى بيرون آورد كه به پارچهء سياه رنگى پيچيده شده بود ، در اين لوحه صورتى تصوير شده بود كه قامت بلندى داشت . هرقليوس از ما سئوال كرد كه آيا اين را مىشناسيد ؟ گفتيم : خير . هرقليوس گفت : اين صورت حضرت ابو البشر - عليه السلام - است . صورت اين تصوير آلگون و چشمانش بزرگ و گردن بلند داشت و گيسوهاى او دو شقه شده بسيار خوب بافته شده بود . پس از آنكه هرقليوس صورت حضرت آدم را به محلّ خود گذاشت ديگر چشمه‌هاى صندوق را باز كرده يك لوحهء بسيار برّاق و سفيدى از يك بقچهء حرير درآورد ، صورت اين لوحه احمر العينين بود ، از ما پرسيد كه آيا اين را مىشناسيد ؟ گفتيم : خير . گفت : اين شكل حضرت نوح - عليه السلام - است اين صورت داراى چهرهء سفيد و چشمهاى قرمز و سبز رنگ و لحيهء انبوه داشت . هرقليوس يك محل ديگر از صندوق را باز نموده پارچه سياهى بيرون آورد كه در ميان اين هم لوحهء سفيدى بود و در آن لوحه صورت شخص سفيد رنگ